الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

197

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

خويش بكوش . گفت : درندگان زنده زنده مرا بخورند اگر از تو جدا شوم . فرمود : پس اين جامه‌هاى برد را به اين پسرت ده تا در فداى برادرش بدانها استعانت جويد و پنج جامه به وى بخشيد كه بهاى آن هزار دينار بود . ( 1 ) و حسين بن حمدان حضينى روايت كرده است باسنادش از ابى حمزهء ثمالى و سيّد بحرانى مرسلا از وى كه گفت : على بن الحسين زين العابدين عليه السّلام را شنيدم مىگفت : آن روز كه پدرم به شهادت فائز مىشد اهل و اصحاب خود را شب آن روز جمع فرمود و گفت : اى اهل و اصحاب من اين شب را شتر خود گيريد و خويش را برهانيد كه تنها مرا خواهند و اگر مرا بكشند انديشه شما ندارند خداوند شما را رحمت كند و من آن بيعت و عهد كه با من كرديد از شما برداشتم . پس برادران و خويشان و ياران او يك زبان گفتند : به خدا سوگند اى سرور ما اى ابا عبد الله هرگز تو را تنها نگذاريم تا مردم بگويند كه امام و بزرگ و سالار خود را تنها گذاشتند تا كشته شد و ميان خود و خدا بهانه‌تراشى كنيم ما تو را نمىگذاريم كشته شوى مگر آنكه نزد تو كشته شويم . امام عليه السّلام با آنها فرمود : اى مردم من فردا كشته شوم و همه با من كشته شويد و از شما يكتن نماند . گفتند : الحمد للّه كه ما را به يارى كردن تو بنواخت و به كشته شدن با تو گرامى داشت يا بن رسول اللّه آيا نمىپسندى كه با تو باشيم در درجهء تو ؟ فرمود : جزاكم الله خيرا خدا شما را جزاى نيكو دهد و دعاى خير گفت . ( 2 ) پس قاسم بن حسن عليه السّلام با امام گفت : آيا من هم در كشته‌شدگانم دل حسين عليه السّلام بر او بسوخت و گفت : اى پسرك من مرگ نزد تو چگونه است ؟ گفت : اى عمّ از انگبين شيرين‌تر . گفت : آرى به خدا سوگند عمّ تو فداى تو باد تو يكى از آن مردانى كه با من كشته شوند بعد از آنكه شما را بلاى عظيم رسد و پسرم عبد الله هم كشته شود . قاسم پرسيد : اى عمّ به زنان هم رسند تا عبد الله شير خوار كشته شود ؟ فرمود : عمّ به فداى تو عبد الله كشته شود وقتى دهان من از تشنگى خشك شود و به سرا پرده آيم و آب يا شير طلبم و هيچ نيابم و گويم آن فرزند مرا آوريد تا از لعاب دهان او نوشم آن را آورند و بر دست من نهند و آن را بردارم تا به دهان خود نزديك برم پس فاسقى از آنان تيرى بر گلوى او افكند و او بگريد و خونش در دست من روان گردد پس دست به جانب آسمان بلند كنم و بگويم : « اللّهمّ صبرا و احتسابا » خدايا شكيبايى كنم و ثواب تو را چشم دارم پس نيزه‌ها مرا به سوى آنان كشانند و آتش در خندق پشت خيام زبانه كشد پس من بر آنها حمله كنم و آن وقت تلخترين اوقات دنيا باشد و آنچه خدا خواهد واقع شود . پس او